تيمور در سال 1405، بهرحمت ايزدي پيوست. شهر باشكوهي كه بهصورت مظهري از افتخار و عظمت وي درآمده بود، نزديك به يك قرن، بهصورت يكي از مراكز فرهنگ باقي ماند و پس از آن رو به خاموشي نهاد. هنوز بهوسيلهٴ آرامگاه و گورِ يشم وي و نفرين و تنفر جهاني مردم خردمند ياد او زنده است.
ه. هند
شخصيت برجستهٴ هند در اين دوره، ماداوا ويديارانياست كه موجب احياي فلسفهٴ ودانتايي در ظل حمايت فرمانروايان ويجايانگر شد. مهمترين تأليف او
سروَدارساناسامگراها نام دارد و گزارشي است از نظامهاي فلسفي هند كه با فلسفهٴ شانكارا به اوج خود رسيد.
در همين دوره، داماكيتي پنجم، كه در سيلان برآمد، يك يا دو كتاب دربارهٴ تاريخ بودائيت نوشت؛ تاروناپرابها اخلاقيات جيني را توصيف كرد؛ شاعرهاي به نام لَل دِد اشعاري عرفاني نوشت، كه تلفيقي از افكار هندي و اسلامي بود؛ عارف ديگري به نام بندهنواز رسالههايي در باب تصوف نوشت.
به اختلاف عظيم اين آثار توجه كنيد، كه نشاندهندهٴ بغرنجي فوقالعادهٴ حيات هندي است.
نخستين شخص از اين پنج تن ودانتايي بود، دومي بودايي، سومي جيني، چهارمي پيرو آيين يوگا و پنجمي صوفي. اولي به سانسكريتي نوشت، دومي به زبان پالي و سينهالي، سومي به گجراتي، چهارمي به كشميري و پنجمي به اردو. اگر درنظر بگيريم كه اين افراد بهخاطر معرفي پنج دين، پنج زبان و پنج فلسفه انتخاب نشدهاند، موضوع جالبتر خواهد بود. آنها خود خويشتن را برگزيدهاند، زيرا در ميان معاصرانشان قد برافراشتهاند و تنها پس از بررسي يكايكشان است كه به اين تفاوتها برميخوريم.
و. چين
شيه يانگ ـ فانگ كه در كيانگسو رئيس آموزش و پرورش بود، تاريخ خرافات چيني را نوشت.
بررسي، كندوكاو و ترجمهٴ اين كتاب (يا بخشهايي از آن) سودمند خواهد بود. بدون اينكار قادر به ارزيابي ارزش و اعتبار آن نخواهم بود.
پايان سلسلهٴ يوآن و آغاز سلسلهٴ مينگ، دوران وحشت و آشوب بود. نظم جديد چيني بد يا خوب، با نظم پيشين مغولي كاملاً تفاوت داشت. تنها در آغاز سدهٴ بعدي بود، كه در زمان فرمانروايي سومين امپراتور مينگ به نام يونگ لو (فرمانروا 1403ـ1424)، امنيت لازم براي فلسفه و تحقيق پديد آمد. يونگ لو حامي بزرگ علم و ادب بود و گواه آن
دايرةالمعارف يونگ لو تا تييِن است كه در ظل حمايتش تأليف شد. آن بزرگترين دايرةالمعارفي بود كه در سراسر جهان